X
تبلیغات
"پدر شوهــــــــــر عزیزم !!!و من"

"پدر شوهــــــــــر عزیزم !!!و من"

عزیزم بگـــــــــــو بخـــــــــــــــــــند زندگـــــــــــــــی کن!!!

عیدتون مبـــــــــــــــــــــارک

 

I'm Sorry

این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه... نگرانتم!

i2gyloppqdrmwqod6yjh.jpg


عید همگی مبارک............

بهتون سر میزنم شرمنده که دیر شد یه کم گرفتارم....

امید آن که به پاس عید مرا عفو کنید....

 


+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 22:19  توسط عفریته!!!  | 

یعنی میــــــــــــــــــــــــــشه؟؟؟(آیکون دلتنگی و اننظار و امید و آه و افسوس و این چیزا...)

شرح حال من از سال ۸۴ که عاشق گوریل شدم تا......

yuk2gyfzzs8c1uezk1f.jpg

 

شرح حال من اگر معجزه ای شود و بنده و گوریل جونم بعد از سالیانی دوستی و ازدواج ،

بریم سر خونه زندگیمون :

2op32ogyzlxawducpjo.jpg

                        ........            


حقیقت نوشت:البته که ما بسی زیباتر میباشیم!!! 

عکس پرسنلی برای نمونه:           

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 2:58  توسط عفریته!!!  | 

گوریل و مادر زن عزیزش

اتقوالله

 

راوی یعنی خودم که ناخواسته به گوریل معرفی شدم از این به بعد با سری خاطرات من و مادر زنم در خدمتتون هستم.

 (به دلیل درخواست همسر به محفوظ بودن نام مادرشون و ندادن حق کپی رایت به حقیر، اجبارا نامبرده رو به نام شیرینی (sweet heart)  (عزیز دل برادر خودمون) خطاب میکنم.

روح منی شیرینی

جان منی شیرینی

تا خون در رگ ماست شیرینی مادر زن ماست

روح منی.... جان منی....

مرگ بر باجناق

مرگ بر باجناق

مرگ بر باجناق

.........................................

فی ای کل حال حقیر هر چند شامگاهی که به یاد شکنجه های زمان اسارت خود در خاک غربت می افتد سعی میکند آنها را با صداقت کامل بیان نموده تا شاید درس عبرتی شود بران گوریلان

 

امروز به مقوله فریزر میپردازیم:

این دستگاه که از مهمترین اختراعات بشر هست استفاده بیشماری در این خانه دارد تا جایی که نبود و یا از کار افتادن آن نسل اهل خانه را تهدید میکند چرا که ما یحتاج یک سال را در خود جای داده و حتی هر شی را که قابلیت سرد شدن ندارد مرحمت فرموده و در دل خود جای میدهد تا شاید با ظهور آقا مورد استفاده اهل خانه قرار گیرد. ولو چوب بلال باشد یا استخوان مرغی!

نکته قابل توجه در مورد این فریزر عجیب این است که قانون بعد چهارم انشتین در مورد آن صادق است واین قانون یعنی اینکه دنیا 4 بعد دارد و نه سه بعد! یعنی چی؟ یعنی اینکه ما در یک بعد دیگر جهان قرار داریم! یعنی چی؟ یعنی اینکه در سه بعد شما در یک لیوان فقط به اندازه ی یک لیوان آب خواهید داشت ولی در 4 بعد تا دلتان بخواهد میتوانید آب در لیوان بریزید!

این مسئله در مورد فریزر کاملا مشهود است چون هر چقدر از اشیا و اجسام موجود در اون بردارید تمام نمیشود و عکس آن هم هر چقدر درون آن بگذارید پر نمیشود. از کرامات این وسیله استفاده های بیشمار آن است. مثلا شما امشب فراموش کرده اید که پسته هایتان را تمام کنید و این پسته ها ده عدد هستند و نه بیش. حال باید آنها را در چند پلاستیک، پارچه، کارتن و غیره گذارید تا شناسایی نشوند و برای غارتگران منزل نیز وقت گیر و پر سروصدا باشد. لازم به ذکر است تمام مواد مصرفی این منزل مجهز به سامانه GPS یا همون موقعیت یاب هستند و شما در طول حیات خود کنترل ترافیک میشوید.

ضمنا طی کشفیات حقیر این فریزر دارای دو نقشه اصلی میباشد که یکی نزد شیرینی و دیگری نزد قندیل موجود است که هر کس این دو را داشته باشد بهشت دنیا و آخرت از آن اوست.

راوی به دلیل مجهز بودن شیرینی به سامانه ضد جاسوسی حسناد (بر وزن موصاد) و سامانه ضد تجسس و تخریب قندیل که هردو از دشمنان قسم خورده عهد هابیل قوم گوریلان هستند، امنیت را در این نمیبیند که به شرح پشت پرده فریزر نیز بپردازد و این قسمت را به عمد فراموش کرده.

منتظر خاطرات بعدی باشید...گوریل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 19:8  توسط عفریته!!!  | 

لذت تخلیه ی روحی و جسمی همزمان(:

خب نظری که جوجو داده بود منو به رویاها برد

واااااااااااااااااااااااای W.C .....منو یاده بهترین لحظات زندگیم انداخت

آخه من مهم ترین و قشنگ ترین تصمیمیات زندگیمو اونجا میگیرم

یادمه روزی که تصمیم گرفتم

 گوریلو به عنوان یه عشق  Heart Smile تو قلبم جا بدم همون جا بودم

چه آرامشی حاکم بود

نمی دونین تخلیه ی روحی و جسمی همزمان چه حالی داره

موبایلمم که طبق معمول همه جا همرامه

در همون حال بالفور(فورا - زود - با عجله و...) به عشقم زنگیدم

و به این ترتیب مهم ترین و شیرین ترین

بلـــــــــــــــــــــــــــه ی زندگیمو در    W.C  دادم!!!

و هیچ چیز حتی صدای نکره ی هواکش

هم نتونست فریاد عشق مونو کمرنگ کنه!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:53  توسط عفریته!!!  | 

به مزایده گذاشته شد........

نمیدونی چه قدر امشب دلم یه جوری شد

 

وقتی دیدم یلدا بچه دار شد

بهزاد اومد کنارش

۳ تایی با هم........

چه قدر فکرتون فاسده!!!!   بابا اینا سه تان نه دوتا!                        

اما خب دله دیگه دوتا و سه تا حالیش نیست

دلم ضعف رفت

چه قدر دلم بچه می خواد     چه قدر دلم بغل می خواد

بابا من دارم عقده ای میشماااااااااا


هان؟:یعنی من حق ندارم دو کلمه واسه این دل صابمرده بنویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 0:58  توسط عفریته!!!  | 

پی پی عجول

من ادامه ی سرگذشتمو می نویسم با این امید که درس عبرتی بشه واسه شما

خوب روزگار گذشت و گذشت و گذشت....هم چین الکی هم نگذشتااااااااااااا

خلاصه یادمه دردوران مهد کودک

 یه بار دچار... روم به...

(روم به روت..دیوار چرا؟حیف نیست تا تو هستی رومو به دیوار بکنم آخه)

ای بابا اینقدر ذهن منو منحرف نکن چی میگفتم؟آهان!

!دچار پی پی شدم و از آنجایی که به شدت راحت بودم

در اوج دست دست دست دوستان عزیز و همراهی همگیYah

 خود را از فشار خلاص کردم 

 و بسی خوشحال

بودم که همگی تشویقم می کننYah

می می جون:(مربی عزیزم):

من:

پی پی همانا و فریادهای گوشخراش می می جون همان

و من دوباره با شرمساری برای سومین بار مهد کودک خود را

عوض کردم تا از در امان بمانم


دلخور نوشت:بابا خب تا اینجا میای یه کلمه واسم نمی نویسی؟

توروخدا ببین ۱۰۰ نفر اومدن ۱۰ تاشون بیشتر مرام نداشتن..نگا کن جون من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 17:10  توسط عفریته!!!  | 

کمـــــــــــــــــــــــــــــک

دستم به دامن تک تکتون

خب بابا ناراحت نشو آقا

دستم به پاچه شلوارتYah

بابا چه قدر ذهنت خرابه

یکی به من بگه چه طوری میشه آدرس وبو عوض کرد آخه؟هر کاری کردم نشد؟؟

صواب داره جان خودم

جلوی از هم پاشیدن یه رابطه ی عشقولانه رو میگیرین به خدا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:39  توسط عفریته!!!  | 

نمی تونــــــــــــــــــــــــــم

میگه دیگه حق نداری آپ کنی

میگه وبتو ببند

اون وب قبلیمو میگه

میگه این همه پسر دورت چی کار می کنن؟     

اما من که کاری نکردم

فقط شاید یه کم اونم یه کم

وبمم خیلی دوست دارم

کلی واسش زحمت کشیدم  یکی به من بگه چی کار کنم راضی شه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 22:34  توسط عفریته!!!  | 

تولـــــــــــــــــــــــــد و جنـــــــــــایت من!!!

جنایت شوم من

خب از کجا شروع کنم؟

به دنیا اومدن یه بچه اونم بعد از دو تا دختر و دو تا پسر

چیز خیلی خوشحال کننده و خاصی نیست

گرچه عجیبم نیست....

بیست و چند سال پیش ۴ ،۵ تا یا حتی بیشتر بچه داشتن یه چیز عادی بود.

به این ترتیب من شدم پنجمین فرزند یه خونواده ی معمولی که

 در یک  صبح سرد زمستونی پا به این هستی گذاشت.

روزها گذشت و من بزرگ تر شدم.

بعد از حدود ۳ ،۴ سال دوباره یکی دیگه به جمع ما اضافه شد...

یه دختر خوشگل و سفید و دوست داشتنی درست برعکس من بیچاره

البته من هر چی بزرگتر شدم خوشگلتر شدم.تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اونقدرکه الان همه واسم میمیرنخصوصا نامزدم

3fxoxh68gdv495gvoeew.jpg

خلاصه اونقدر خوشگل و ناز بود که به سرعت تو دل همه جای خودشو مهیا کرد.

ومن که اون روزا مثل حالا حسود و بی طاقت بودم طی یه عملیات و

با کلی فکر زمانی که ۳ ،۴ سال بیشتر نداشتم

تنها راه چاره برای انتقام از مسافر جدیدمونو پیدا کردم

من که خداوکیلی چیز زیادی یادم نیست اما به گفته ی شاهدان عینی

 دقایقی بود که صدای ملوسک(نوزاد لوس مذکور) در نمی آمده

 و همین طور خبری هم از بنده نبوده!!!!!!!!!!

در طی همین موارد کاملا مشکوک همگی ناگهان

 به سمت اتاق نوزاد دلبند هجوم می آورند و.....

طی یک حرکت ظربتی اینجانب را به سمت بیرون پرتاب

 و نوزاد دلبند کبود شده و بی نفس را از زیر

ما تحت بنده خلاص می نمایند..............

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 1:41  توسط عفریته!!!  | 

خیلی باحال بوداااااااااااااا

خوب یادمه اون روزی که .........

.

.

.

.نه دیگه اول یه وجودی نشون بدین تا واستون بنویسم چی شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 18:44  توسط عفریته!!!  |